معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

617

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نمايد ، و بر اين سخن الحاح مىكردند ، و صلاح حال در ضمن اين سؤال باز مىنمودند ، تا يعقوب گفت « فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً » حمزه و كسائى و حفص و عاصم رحمهم اللّه « حافظا » بالف مىخوانند و باقى به غير الف « 1 » [ حفظا ] مىخوانند بر مصدر « وَ هُوَ أَرْحَمُ - الرَّاحِمِينَ » . از كعب احبار رضى اللّه عنه منقولست كه چون يعقوب به اين كلمه تكلّم فرمود حقّ تعالى فرمود : « و عزّتى و جلالى لاردّنّ اليك كليهما بعد ما فوّضت الىّ » يعنى سوگند به عزّت و جلال ما كه هر دو فرزند تو را به تو بازگردانيم به بركت اين تفويض امر كه بما نمودى . اگر كسى سؤال كند كه حضرت يعقوب چون خيانت برادران در حق يوسف مشاهده كرده بود چگونه به بردن بنيامين رضا داد ؟ جواب آنست كه ميان برادران و بنيامين خلوص عقيده مشاهده مىفرمود بخلاف حضرت يوسف كه هموارهء نايرهء حسده در باطن ايشان به نسبت با او مشتعل مىبود و روز بروز در التهاب مىافزود ، و ديگر آنكه جمال صدق ايشان در اين امر بر آئينهء ضمير آن حضرت منكشف گشته بود و آثار خجالت و پشيمانى از معامله با يوسف بر صحايف اعمال و صفايح آمال ايشان لايح مىبود « 2 » . آورده‌اند كه يوسف نامه به حضرت يعقوب كتابت فرموده همراه برادران فرستاده بود ، يعقوب فرمود تا نامه را برخواندند ، مضمونش اين بود كه بعد از تحيّت و ثنا نوشته بود كه اين جماعت به اين جانب عبور نموده ، گفتند كه ما از فرزندان يعقوب پيغمبريم و از اطوار و اوضاع ايشان شائبهء جاسوسى مشاهده مىافتاد اكنون شمعون را از ميان ايشان بشرف ملازمت اختصاص فرموديم تا صحّت قول ايشان معلوم گردد ، و اگر چنانچه اين فرقه از فرزندان جناب نبوّت‌مآبند ، به رشحهء قلمى

--> ( 1 ) - الف : باقى به الف . . . بىمصدر . ( 2 ) - ح : مىنمود .